فریده محمدی
هنگامیکه ناصادقی به خاطر منافع و ترس از عواقب صداقت مستمر، پرتکرار، درازدامان و گسترده باشد؛ تبدیل به الگوی رفتاری میشود و در خموشی و خاموشی به نسل بعد هم سرایت میکند و سرانجام بخشی از ناخودآگاه جمعی میشود.
ناصادقی را نسل نو به عنوان یک هنجار مدنی درک میکند، بتدریج تلقی ضداخلاقی و ضد ارزشی از آن کمرنگ میشود و این الگوی رفتاری نهادینه شده به اعماق ناخودآگاه فردفرد قبیله وارد میشود.
مجموعهی قبیلههایی که در آن، دروغ به عبارت کلیتر رفتارهای ناشی از ناصادقی تبدیل به مهارت اجتماعی میشود؛ تمام افراد و سازمانها باهم در ایفای نقش دروغین به توافق و تفاهم میرسند.
بدینسان همه، زاویه استقرار خود را در پازل ناصادقی طوری تبیین میکنند که منافعشان تأمین شود و یا حداقل آسیب نبینند.
اینگونه همایشی از دروغ همگانی به نمایش در میآید که همه بازیگرانش خودکار و خلاق ایفاینقش میکنند.
در همایش ناصادقی دروغ مدنی با مدنیت دروغ ترکیبی دوشرطی است. دروغگو و دروغشنو به یک اندازه از دروغ رضایت دارند. فاعل دروغ همزمان در سکانس دیگر از نمایش، نقش مفعول دروغ را میتواند داشته باشد.
در ساختار دروغ همگانی، ناقد یک دروغ، بانی دروغی دیگر است.
ساختار همایش دروغ به گونهای است که اثبات دروغ مشکل است و عواقب وخیمی دارد در واقع صداقت تا حد حذف از بازی پیش می رود. وقتی همه از صداقت ضرر میکنند، همه آن را سرکوب می کنند چون صداقت فقط به یک نفر ضرر نمی زند بلکه کل پازل را لغزان و لرزان میکند بنابراین همه باهم همسو با این جریان در حرکتند.
پوشیده است که کلید حل این معما را باید در صندوقچه جامعه شناسی دروغ یافت یا دروغشناسی جامعه ؟!
شاید استمرار این وضعیت بهگونهای باشد که ریشهیابی و آسیبشناسی و به دنبال یافتن مقصر، بیهودهترین کار ممکن باشد و…







ثبت دیدگاه